باران ببارد... یا نبارد! چتر داشته باشیم... یا نداشته باشیم...! پاییز باشد! یا نباشد! هیچ کدام برایم فرقی نمیکند!؟ من از تمام رمانتیک های آبکی خسته شده ام!....
مهربانم
از آغاز می گویم برایت:
از آن زمان که به تو رسیدم
از عشق تا عقل از عقل تا شعر
من تو را در لحظه های تنهایی
از میان نوشته هایم جستم
آن زمان که نگاه ها برایم معنا نداشت
آمدی
و معنای دوباره به تصورم دادی
معنای عشق دوباره معنای نفس کشیدن در هوای عشق
معنای زندگی....
برچسب:
نویسنده: milad
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشن از امواج نور
یاخزانی خالی از فریاد و شور
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزهای دگر
سایه ای ز امروزها دیروزها
دیدگانم همچو دالانهای تار
گونه هایم همچو مرمر های سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
من تهی خواهم شد از فریاد درد
خاک می خواند مرا هر دم به خویش
می رسند از ره که در خاکم نهند
آه شاید عاشقانم نیمه شب
گل به روی گور غمناکم نهند
می رهم از خویش و می مانم ز خویش
هر چه بر جا مانده ویران می شود
روح من چون بادبان قایقی
در افق ها دور و پنهان میشود
لیک دیگر پیکر سرد مرا
می فشارد خاک دامنگیر خاک
بی تو دور از ضربه های قلب تو
قلب من می پوسد آنجا زیر خاک
بعد ها نام مرا باران و باد
نرم می شویند از رخسار سنگ
گور من گمنام می ماند به راه
فارغ از افسانه های نام و ننگ

برچسب:
نویسنده: milad
به دیدارم بیا هر شب
در این تنهایی تاریک و تنهای خدا مانند
دلم تنگ است
بیا ای روشن ای روشن تر از لبخند
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی ها
دلم تنگ است
بیا بنگر؛ چه غمگین و غریبانه در این ایوان سر پوشیده؛
وین تالاب مالامال
دلی خوش کرده ام
با این پرستوها و ماهی ها و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی
شب افتاده است و...
من تنها و تاریکم
برچسب:
نویسنده: milad
خندم گرفت...
اما گریه کردم!
فهمیدم نمی دونه چه غمه بزرگی تو دلمه
ندیده بود قلبم شکسته
ندیده بود گل عشقی رو که هر روز با گریه هام سیرابش میکنم هنوز پژمرده نشده
هیچی نگفتم
ولی چشمام همه چی رو گفته بودن...
چرا چشمای آدما هیچ وقت دروغ نمی گن؟
برچسب:
نویسنده: milad
آنگاه که می آیی
ـ در شبان تیره و تاریک ـ
دلگیر از خورشید
به تو اقتدا خواهم کرد
یه زمانی یه چیزایی برای دل خودم می نوشتم
یه زمانی وقتی هنوز یه نفرو دوست داشتم
یه زمانی که اون یه نفر دلمو نشکسته بود
ولی حالا هیچ متنی برای دل خودم نخواهم نوشت
برای دلی که حالا شاید هزاران تکه باشه
متنه این پست و تغییر دادم
چون بعضی دوستان تصور می کردند که این متنو خودم نوشتم
برچسب:
نویسنده: milad
تو نیستی که ببینی
چگونه با دیوار
به مهربانی یک دوست
از تو می گویم
تو نیستی که ببینی
چگونه از دیوار
جواب می شنوم
تو نیستی که ببینی
چگونه دور از تو
به روی هر چه در این خانه است
غبار سربی اندوه
بال گسترده است
تو نیستی که ببینی
دل رمیده ی من
به جز تو
یاد همه چیز را رها کرده است...
می دونم الان داری گریه می کنی قشنگم تو که می دونی تحمل اشکای زلالتو ندارم
می دونم سخته ولی تو بدون منم می تونی باور کن من نمی خواستم اینطوری بشه
نمیدونم چرا انقدر سنگدل شدند که نمی تونن درکمون کنن انگار خودشون جوون نبودن
ولی تو ناراحت نباش گلم حتما من لیاقته تو رو نداشتم
به خدا می سپارمت و برات آرزوی بهترین ها رو می کنم
اشکاتو پاک کن گله من ...!
برچسب:
نویسنده: milad
آنگاه که خنده بر لبت می میرد
چون جمعه پاییز دلم می گیرد...
دیروز به چشمان تو گفتم که برو
امروز دلم بهانه ات می گیرد...!
همیشه دلتنگت...
برچسب:
نویسنده: milad
این کیست گشوده خوشتر از صبح پیشانی بی کرانه در من
وین چیست که می زند پر و بال همراه غم شبانه در من
از شوق کدام گل شکفته است این باغ پر از جوانه در من
وز شور کدام باده افتد این گریه ی بی بهانه در من
جادوی کدام نغمه ساز است افروخته این ترانه در من
فریاد هزار بلبل مست پیوسته کشد زبانه در من
ای همره جاودانه بیدار چون جوش شرابخانه در من
تنها تو بخواه تا بماند این آتش جاودانه در من
تنها تو بخواه ....
برچسب:
نویسنده: milad
آتش بگیر تا بدانی چه می کشم
احساس سوختن به تماشا نمی شود
برچسب:
نویسنده: milad
که تو به من دنیا دادی
و من به تو خاطره ...
برچسب:
نویسنده: milad